تنت زین جهان است و دل زان جهان
هوا یار این و خدا یار آن
این شعر به بررسی تناقضات و ارتباطات میان بدن و روح، جهان مادی و معنوی میپردازد. شاعر میگوید که بدن وابسته به دنیا و دل وابسته به خداست. دل انسان غریب است و در جستجوی حقیقت میباشد. حال اگر کسی به حقیقتی عمیق دست یابد، میتواند جان خود را در یابد. شاعر بر این نکته تأکید دارد که با کوشش بسیار هم نمیتوان به حقیقت رسید، و تنها یک جذب حقیقی میتواند انسان را به دانایی برساند. در انتها، به خاموشی و سکوت اشاره میکند و میگوید که در این سکوت، صدها زبان و نجوای معنوی وجود دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تنت زین جهان است و دل زان جهان
هوا یار این و خدا یار آن
دل تو غریب و غم او غریب
نیند از زمین و نه از آسمان
اگر یار جانی و یار خرد
رسیدی بیار و ببردی تو جان
وگر یار جسمی و یار هوا
تو با این دو ماندی در این خاکدان
مگر ناگهان آن عنایت رسد
که ای من غلام چنان ناگهان
که یک جذب حق به ز صد کوشش است
نشانها چه باشد بر بینشان
نشان چون کف و بینشان بحر دان
نشان چون بیان بینشان چون عیان
ز خورشید یک جو چو ظاهر شود
بروبد ز گردون ره کهکشان
خمش کن خمش کن که در خامشی است
هزاران زبان و هزاران بیان