به صلح آمد آن ترک تند عربده کن
گرفت دست مرا گفت تکری یرلغسن
در این شعر، شاعر به مباحثی درباره صلح و گفتگو اشاره میکند. شخصی از ترک تندخو درخواست میکند که آرامش برقرار کند و از او درباره چرخه زندگی و سرنوشت سؤال میکند. ترک در پاسخ میگوید که نباید به مسائلی بیمعنا پرداخته شود و تجربیات جدید را در گوش شنواندن قدیمیها بیفزاید. شاعر در این بین به تضاد بین بزرگهمتی و محدودیتهای خود اشاره میکند و در نهایت به دنبال راهی برای رسیدن به زیبایی و حقیقت میگردد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به صلح آمد آن ترک تند عربده کن
گرفت دست مرا گفت تکری یرلغسن
سؤال کردم از چرخ و گردش کژ او
گزید لب که رها کن حدیث بیسر و بن
بگفتمش که چرا میکند چنین گردش
بگفت هیزم تر نیست بیصداع دتن
بگفتمش خبر نو شنیدهای او گفت
حدیث نو نرود در شکاف گوش کهن
بلندهمتی و چشم تنگ ترک مرا
اگر تو واقف رازی بیا و شرح بکن
نه چشم تنگ خسیسم ولیک ره تنگ است
ز نرگسان دو چشمم به سوی او ره کن