اگر سزای لب تو نبود گفته من
برآر سنگ گران و دهان من بشکن
شاعر در این اشعار بیان میکند که اگر لبان محبوبش عذابی نداشته باشند، شکستن دهانش هم مانع از بیان عشق و احساساتش نخواهد شد. او از سوزن بهعنوان نماد ادب و احتیاط یاد میکند و همچنین از عشق و شوقی که نظیر آن از طرف محبوب وجود دارد. او به شدت به زیبایی و جذابیت محبوبش علاقهمند است و دردش را چون صدای دف توصیف میکند. همچنین، از این که زبانش در برابر زیبایی نرگس محبوبش الکن شدهاست، شکایت دارد. شاعر به تصویرگری و تمثیل برای بیان این احساسات و دشواریها در بیان عشق میپردازد و در نهایت بر اهمیت وجود و جان در این دنیای مادی تأکید میکند. او به عشق و زیبایی به عنوان دلایل زندگی و شوق انسان تاکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اگر سزای لب تو نبود گفته من
برآر سنگ گران و دهان من بشکن
چو طفل بیهده گوید نه مادر مشفق
پی ادب لب او را فروبرد سوزن
دو صد دهان و جهان از برای عز لبت
بسوز و پاره کن و بردران و برهم زن
چو تشنهای دود استاخ بر لب دریا
نه موج تیغ برآرد ببردش گردن
غلام سوسنم ایرا که دید گلشن تو
ز شرم نرگس تو ده زبانش شد الکن
ولیک من چو دفم چون زنی تو کف بر من
فغان کنم که رخم را بکوب چون هاون
مرا ز دست منه تا سماع گرم بود
بکش تو دامن خود از جهان تردامن
بلی ز گلشن معنی است چشمها مخمور
ولیک نغمه بلبل خوش است در گلشن
اگر تجلی یوسف برهنه خوبتر است
دو چشم باز نگردد مگر به پیراهن
اگر چه شعشعه آفتاب جان اصل است
بر آن فلک نرسیدهست آدمی بیتن
خمش که گر دهنم مرده شوی بربندد
ز گور من شنوی این نوا پس مردن