برای چشم تو صد چشم بد توان دیدن
چه چشم داری ای چشم ما به تو روشن
این شعر به زیبایی چشم و محبت معشوق میپردازد. شاعر بیان میکند که هیچ چشمی نمیتواند زیبایی چشم محبوبش را ببیند. او به تاثیر عشق و اشکهای آدم (انسان) اشاره میکند و میگوید که گریه برای رضای محبوب به مدت سیصد سال ادامه داشته است. شاعر به تضاد گریه و خنده اشاره میکند و معلوم میکند که خندههای محبوب به اندازهٔ اشکها ارزشمند هستند. همچنین، او به ضربههایی که ممکن است عشق به دل انسان بزند، و به قدرت و نیرومندی شخصیت محبوبش اشاره دارد. در نهایت، شاعر از خود میپرسد که اگر نتوان به عشق دست یافت، آیا اصلاً از این زیباییها خبر داریم و اینکه از توبه کردن در برابر این عشق ناتوان است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
برای چشم تو صد چشم بد توان دیدن
چه چشم داری ای چشم ما به تو روشن
پی رضای تو آدم گریست سیصد سال
که تا ز خنده وصلش گشاده گشت دهن
به قدر گریه بود خنده تو یقین میدان
جزای گریه ابر است خندههای چمن
اگر نه از نسب آدمی برو مگری
که نیست از سیهی زنگ را بکا و حزن
چو خود سپید ندیدهست رو سیه شادست
چو پور قیصر رومی تو راه زنگ بزن
بسی خدنگ خورد اسپ تازی غازی
که تازی است نه پالانی است و نی کودن
خصوص مرکب تازی که تو بر او باشی
نشستهای شه هیجا و پهلوان زمن
چو خارپشت شود پشت و پهلوش از تیر
که هست در صف هیجاش کر و فر وطن
چو شاه دست به پشت و سرش فرومالد
که ای گزیده سر آخر توی مخصص من
شوند آن همه تیرش چو چوبهای نبات
همه حلاوت و لذت همه عطا و منن
خبر ندارد پالانیی از این لذت
سپر سلامت و محروم و بیبها و ثمن
ز گفت توبه کنم توبه سود نیست مرا
به پیش پنجهات ای ارسلان توبه شکن