به من نگر به دو رخسار زعفرانی من
به گونه گونه علامات آن جهانی من
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت خود اشاره میکند و از ویژگیهای ظاهری و باطنیاش صحبت میکند. او به چهرهاش که زعفرانی و پر از نشانههای خاص است، میبالد و وجود پیرمردی در وجود خودش را یادآور میشود که نشاندهنده تجارب و سالهای زندگیاش است. شاعر از مخاطب میخواهد که به چشمهایش نگاه کند و دلش را از دیگران نرباید. او به بوسهای از بختش اشاره کرده و از شیرینی کلامش سخن میگوید. در کل، شعر بیانگر شور و شوق زندگی، احساسات عمیق و پیشینه شخصی شاعر است که از تجربیات و معانی زندگیاش سرشار است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به من نگر به دو رخسار زعفرانی من
به گونه گونه علامات آن جهانی من
به جان پیر قدیمی که در نهاد من است
که باد خاک قدمهاش این جوانی من
تو چشم تیز کن آخر به چشم من بنگر
مدزد این دل خود را ز دلستانی من
بر این لبم چو از آن بخت بوسهای برسید
شکر کساد شد از قند خوش زبانی من
به گوشها برسد حرفهای ظاهر من
به هیچ کس نرسد نعرههای جانی من
بس آتشی که فروزد از این نفس به جهان
بسی بقا که بجوشد ز حرف فانی من
ز شمس مفخر تبریز تا چه دیدستم
که بیقرار شدستند این معانی من