باز فروریخت عشق از در و دیوار من
باز بِبُرید بند، اشتر کین دار من
این شعر به بازگشت عشق و احساسات تند و آتشین شاعر اشاره دارد. شاعر از سرنوشت و دلتنگیهای خود میگوید و بیان میکند که عشق دوباره شعلهور شده و دلش را به درد آورده است. او از دیوانگی و جنون عشق سخن میگوید و اینکه تلاشهایش برای فهمیدن عشق فایدهای نداشته است. شاعر در ادامه به زیبایی و لطافت عشق اشاره میکند و از زحمات و دردهایی حرف میزند که با آن همراه است. او به فصل سرشار از عشق و شادابی و همچنین زوال و سوختن دل عاشق میپردازد. در نهایت، شاعر دعوت به شادی و لذت میکند و تأکید دارد که عشق نیازی به واسطه ندارد و خود آن به تنهایی کافیست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
باز فروریخت عشق از در و دیوار من
باز بِبُرید بند، اشتر کین دار من
بار دگر شیرِ عشق پنجه خونین گشاد
تشنه خون گشت باز این دل سگسار من
باز سر ماه شد نوبت دیوانگی است
آه که سودی نکرد دانش بسیار من
بار دگر فتنه زاد جمره دیگر فتاد
خواب مرا بست باز دلبر بیدار من
صبر مرا خواب برد عقل مرا آب برد
کار مرا یار برد تا چه شود کار من
سلسله عاشقان با تو بگویم که چیست
آنک مسلسل شود طره دلدار من
خیز دگربار خیز، خیز که شد رستخیز
مایه صد رستخیز شور دگربار من
گر ز خزان گُلْسِتان چون دل عاشق بسوخت
نک رخ آن گُلْسِتان، گلشن و گلزار من
باغ جهان سوخته باغ دل افروخته
سوخته اسرار باغ ساخته اسرار من
نوبت عشرت رسید ای تن محبوس من
خلعت صحت رسید ای دل بیمار من
پیر خرابات هین از جهت شکر این
رو گرو مِی بنه خرقه و دستار من
خرقه و دستار چیست این نه ز دون همتی است
جان و جهان جرعهای است از شه خمار من
داد سخن دادمی سوسن آزادمی
لیک ز غیرت گرفت دل ره گفتار من
شکر که آن ماه را هر طرفی مشتری است
نیست ز دلال گفت رونق بازار من
عربده قال نیست حاجت دلال نیست
جعفر طرار نیست جعفر طیار من