با عاشقان نشین و همه عاشقی گزین
با آنک نیست عاشق یک دم مشو قرین
این شعر به نقش عشق و محبت در زندگی و اهمیت ارتباط با عاشقان اشاره دارد. شاعر از خواننده میخواهد که با عاشقان همراه شود و از در کنار کسانی که عاشق نیستند دوری کند. اگر پردههای عزت کنار برود، باید به زیباییها و حقیقتها توجه کرد. او زیبایی یار را با خورشید و ماه مقایسه کرده و به تأثیرات این زیبایی بر جهان اشاره میکند. سپس به معنای عمیق عشق و پیوند روحها میپردازد و به دنبال روشنی و صداقت در زندگی است. در نهایت، او از شنونده میخواهد که این مبحث عمیق را با کسی به اشتراک نگذارد و اشارهای به هویتی خاص دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
با عاشقان نشین و همه عاشقی گزین
با آنک نیست عاشق یک دم مشو قرین
ور ز آنک یار پرده عزت فروکشید
آن را که پرده نیست برو روی او ببین
آن روی بین که بر رخش آثار روی او است
آن را نگر که دارد خورشید بر جبین
از بس که آفتاب دو رخ بر رخش نهاد
شهمات میشود ز رخش ماه بر زمین
در طرههاش نسخه ایاک نعبد است
در چشمهاش غمزه ایاک نستعین
بیخون و بیرگ است تنش چون تن خیال
بیرون و اندرون همه شیر است و انگبین
از بس که در کنار همیگیردش نگار
بگرفت بوی یار و رها کرد بوی طین
صبحی است بیسپیده و شامی است بیخضاب
ذاتی است بیجهات و حیاتی است بیحنین
کی نور وام خواهد خورشید از سپهر
کی بوی وام خواهد گلبن ز یاسمین
بیگفت شو چو ماهی و صافی چو آب بحر
تا زود بر خزینه گوهر شوی امین
در گوش تو بگویم با هیچ کس مگو
این جمله کیست مفخر تبریز شمس دین