میبینمت که عزم جفا میکنی مکن
عزم عتاب و فرقت ما میکنی مکن
در این شعر، شاعر از معشوق خود میخواهد که به او جفا نکند و رفتارهای تند و جداییآور نداشته باشد. او احساس خشم و ناامیدی را توصیف میکند و از معشوق میخواهد که با دل او که پیوندی عمیق با او دارد، بازی نکند. شاعر به بیتابی خود اشاره میکند و از معشوق میخواهد که از آسیب زدن به او پرهیز کند، چرا که محبت و مهر او برایش بسیار ارزشمند است. در نهایت، او به تنهایی و زخمهای عاطفی خود اشاره کرده و خواستار آرامش و عشق واقعی از سوی معشوق میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
میبینمت که عزم جفا میکنی مکن
عزم عتاب و فرقت ما میکنی مکن
در مرغزار غیرت چون شیر خشمگین
در خونم ای دو دیده چرا میکنی مکن
بخت مرا چو کلک نگون میکنی مکن
پشت مرا چو دال دوتا میکنی مکن
ای تو تمام لطف خدا و عطای او
خود را نکال و قهر خدا میکنی مکن
پیوند کردهای کرم و لطف با دلم
پیوند کرده را چه جدا میکنی مکن
آن بیذقی که شاه شدهست از رخ خوشت
بازش به مات غم چه گدا میکنی مکن
آن بندهای که بدر شد از پرتو رخت
چون ماه نو ز غصه دوتا میکنی مکن
گر گبر و مؤمن است چو کشته هوای توست
بر گبر کشته تو چه غزا میکنی مکن
بیهوش شو چو موسی و همچون عصا خموش
مانند طور تو چه صدا میکنی مکن