جانا بیار باده و بختم تمام کن
عیش مرا خجسته چو دارالسلام کن
این شعر دعوت به جشن و شادی است و شاعر از محبوبش میخواهد که می آورده و خوشبختی او را تکمیل کند. او به زیباییهای بزم و لذت از زندگی اشاره میکند و از محبوبش میخواهد که بسان مسیح، برکاتی را به او عطا کند و دلها را شاد کند. شاعر همچنین به گشایش و شادی در چهرههای پر رنج اشاره میکند و میخواهد که عمر کوتاه او را به زندگی دائمی تبدیل کند. او از محبوب میخواهد که خانهاش را با عشق و شراب پر کند و به او آرامش ببخشد. در پایان، شاعر خواستار خاموشی و آرامش است و به محبت و توجه محبوبش تکیه میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
جانا بیار باده و بختم تمام کن
عیش مرا خجسته چو دارالسلام کن
زهره کمین کنیزک بزم و شراب توست
دفع کسوف دل کن و مه را غلام کن
همچون مسیح مایده از آسمان بیار
از نان و شوربا بشری را فطام کن
مشتی فسرده را به دم گرم بشکفان
مشتی گدای را شه بااحتشام کن
این روی پرگره را خندان و شاد کن
این عمر منقطع را عمری مدام کن
ای شوق هر دماغ سر عاشقان بخار
وی ذوق هر مقام بر ما مقام کن
آن خانه را که جام نباشد چو نیست نور
ما خانه ساختیم تو تدبیر جام کن
ما را وظیفههاست ز لطف تو صد هزار
درمانده گشت دل که چه گوید کدام کن
خاموش کن که دوست مجیب است بیسوال
نظاره کرم کن و ترک کلام کن