میآیدم ز رنگ تو ای یار بوی آن
برکندهای به خشم دل از یار مهربان
غزل به توصیف احساسات عاشقانه و غمناک شاعر میپردازد. او از درد و رنجی که از فاصله با معشوق میبرد، سخن میگوید و به خشم و زیبایی او اشاره میکند. شاعر از آثار محبت و عشق در دلش میگوید و از حضور معشوق در زندگیاش به شدت longing دارد. همچنین به یادآوری شبهایی میپردازد که معشوق در آنها به او نشان میداده و خاطرنشان میکند که عشق او همچون نعمتی ارزشمند است. در نهایت، شاعر از قدرت و تاثیر عشق بر روح و جانش سخن میگوید و به گرمی و فضای معنوی آن اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
میآیدم ز رنگ تو ای یار بوی آن
برکندهای به خشم دل از یار مهربان
از آفتاب روی تو چون شکل خشم تافت
پشتم خم است و سینه کبودم چو آسمان
زان تیرهای غمزه خشمین که میزنی
صد قامت چو تیر خمیدهست چون کمان
از پرسشم ز خشم لب لعل بستهای
جان ماندم ز غصه این یا دل و زبان
لطف تو نردبان بده بر بام دولتی
ای لطف واگرفته و بشکسته نردبان
این لابه ام به ذات خدا نیست بهر جان
ای هر دمی خیال تو صد جان جان جان
یاد آر دلبرا که ز من خواستی شبی
نقشی ز جان خون شده من دادمت نشان
جانا به حق آن شب کان زلف جعد را
در گردنم درافکن و سرمست میکشان
تا جان باسعادت غلطان همیرود
چوگان دو زلف و گوی دل و دشت لامکان
کرسی عدل نه تو به تبریز شمس دین
تا عرش نور گیرد و حیران شود جهان