تو آب روشنی تو در این آب گل مکن
دل را مپوش پردهٔ دل را تو دل مکن
این شعر به نوعی به cautions در زندگی و عشق تاکید دارد. شاعر میگوید که در آبی پاک و روشن غوطهور نباش و دل را از پردهها پنهان نکن. پاکان در اطراف تو نشستهاند و باید خویش را از عزیزان شرمنده نکنی. دل به عشق نعره میزند و اگر بخواهی جان را قربانی کنی، دل را رها نکن. مس که به زر تبدیل میشود، علم دیگری است و آنچه انجام میدهی نمیتواند حقیقی باشد. دوری از دل باعث شدت دوری از بدن میشود. همچنین اشاره میکند که آنچه زیر فشار آسمانها شکل گرفته، نباید در چشم تو جواهر بنماید. هر جا که باشی، حوادثی در راه است و نباید بیدقت باشی. در کل، این شعری است درباره دلسوزی و احتیاط در عشق و زندگی.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تو آب روشنی تو در این آب گل مکن
دل را مپوش پردهٔ دل را تو دل مکن
پاکان به گرد در به تماشا نشستهاند
دل را و خویش را ز عزیزان خجل مکن
دل نعره میزند که بکش خویش را ز عشق
ور جمله جان نگردی دل را بحل مکن
مس را که زر کنند یکی علم دیگر است
زینها که میکنی نشود زر بهل مکن
دوری بگشت این تن کز دل بگشتهای
سی سال دور باشد سی را چهل مکن
چیزی که زیر هاون افلاک سوده شد
این سرمه نیست دیده از آن مکتحل مکن
هنگامههاست در ره هر جا مهای است رو
بیگاه گشت روز تو خود مشتغل مکن