از زنگ لشکر آمد بر قلب لشکرش زن
ای سرفراز مردی مردانه بر سرش زن
این شعر به تحریک و تشویق دلاوران و مردانگی میپردازد و اهمیت عشق و ایمان را در زندگی ذکر میکند. شاعر به لشکر هشدار میدهد که با مردانگی و شجاعت به میدان بروند و دشمن را شکست دهند. او میگوید که در نبرد باید همچون آتش عمل کرد و بر هر کس که بر سر دارد، زخم بزند. همچنین اشاره میکند که جان عاشق باید در عشق بسوزد و از نعمتهای الهی بهرهمند شود. در نهایت، شاعر به شمس تبریز اشاره میکند و میگوید که کسانی که به وجود خداوند ایمان ندارند، باید از نور ایمان بهرهمند شوند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از زنگ لشکر آمد بر قلب لشکرش زن
ای سرفراز مردی مردانه بر سرش زن
چون آتش آر حمله کو هیزم است جمله
از آتش دل خود در خشک و در ترش زن
گر بحر با تو کوشد در کین تو بجوشد
آتش کن آب او را در در و گوهرش زن
هر تیر کز تو پرد هفت آسمان بدرد
ای قاب قوس تیری بر پشت اسپرش زن
هر کس که بیسر آید تو دست بر سرش نه
و آن کس که باسر آید تو زخم خنجرش زن
جانی که برفروزد در عشق تو بسوزد
خواهی که تازه گردد در حوض کوثرش زن
از لعل می فروشت سرمست کن جهان را
بستان ز زهره چنگش بر جام و ساغرش زن
ای شمس حق تبریز هر کس که منکر آید
از جذب نور ایمان در جان کافرش زن