چون جان تو میستانی چون شکر است مردن
با تو ز جان شیرین شیرینتر است مردن
این شعر به مفهوم مرگ و نحوه نگاه به آن میپردازد. شاعر مرگ را نه تنها به عنوان پایان زندگی، بلکه به عنوان یک تغییر و انتقال مثبت میبیند. او با تشبیهات مختلف، مرگ را به باغی سرسبز و آبی حیات تشبیه میکند و آن را پر از زیبایی و نعمت میداند. در اینجا مرگ به عنوان یک فرآیند طبیعی و لازم معرفی میشود که در آن روح از قفس جسم آزاد میشود و به جایی بهتر منتقل میشود. شاعر به مؤمنان و کافران اشاره میکند و میگوید که مرگ برای هر کس معانی متفاوتی دارد، اما در نهایت هر دو گروه باید با این واقعیت مواجه شوند. همچنین او به این نکته اشاره دارد که مرگ آینهای است که زیباییهای روح را نمایان میکند. به طور کلی، شاعر از خواننده میخواهد به مرگ با نگرش مثبت و از منظر زیباییشناسانه بنگرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چون جان تو میستانی چون شکر است مردن
با تو ز جان شیرین شیرینتر است مردن
بردار این طبق را زیرا خلیل حق را
باغ است و آب حیوان گر آذر است مردن
این سر نشان مردن و آن سر نشان زادن
زان سر کسی نمیرد نی زین سر است مردن
بگذار جسم و جان شو رقصان بدان جهان شو
مگریز اگر چه حالی شور و شر است مردن
والله به ذات پاکش نه چرخ گشت خاکش
با قند وصل همچون حلواگر است مردن
از جان چرا گریزیم جان است جان سپردن
وز کان چرا گریزیم کان زر است مردن
چون زین قفس برستی در گلشن است مسکن
چون این صدف شکستی چون گوهر است مردن
چون حق تو را بخواند سوی خودت کشاند
چون جنت است رفتن چون کوثر است مردن
مرگ آینهست و حسنت در آینه درآمد
آیینه بربگوید خوش منظر است مردن
گر مؤمنی و شیرین هم مؤمن است مرگت
ور کافری و تلخی هم کافر است مردن
گر یوسفی و خوبی آیینهات چنان است
ور نی در آن نمایش هم مضطر است مردن
خامش که خوش زبانی چون خضر جاودانی
کز آب زندگانی کور و کر است مردن