من از کی باک دارم خاصه که یار با من
از سوزنی چه ترسم و آن ذوالفقار با من
این شعر بیانگر حالتی از آرامش و اطمینان شاعر است که به رغم مشکلات و چالشها، به حضور یار و محبت او دلگرم است. شاعر از اینکه کسی را دارد که او را تسکین میدهد و در کنار اوست، احساس امنیت و شادی میکند. او بر این باور است که با وجود تمام سختیها و تلخیهای زندگی، حضور یار سبب میشود که نگرانیها و غمها برطرف شود. به طور کلی، شعر بازتابی از عشق، امید و لذت از زندگی است به رغم دشواریها.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
من از کی باک دارم خاصه که یار با من
از سوزنی چه ترسم و آن ذوالفقار با من
کی خشک لب بمانم کان جو مراست جویان
کی غم خورد دل من و آن غمگسار با من
تلخی چرا کشم من من غرق قند و حلوا
در من کجا رسد دی و آن نوبهار با من
از تب چرا خروشم عیسی طبیب هوشم
وز سگ چرا هراسم میر شکار با من
در بزم چون نیایم ساقیم میکشاند
چون شهرها نگیرم و آن شهریار با من
در خم خسروانی می بهر ماست جوشان
این جا چه کار دارد رنج خمار با من
با چرخ اگر ستیزم ور بشکنم بریزم
عذرم چه حاجت آید و آن خوش عذار با من
من غرق ملک و نعمت سرمست لطف و رحمت
اندر کنار بختم و آن خوش کنار با من
ای ناطقه معربد از گفت سیر گشتم
خاموش کن وگر نی صحبت مدار با من