مات خود را صنما مات مکن
بجز از لطف و مراعات مکن
این شعر به طور کلی از عشق و محبت صحبت میکند و خواهان این است که معشوق با مهربانی و لطف رفتار کند. شاعر از او میخواهد که از بیاحترامی و کینهجویی پرهیز کند و در عوض، به عفو و بخشش روی آورد. او همچنین به این نکته اشاره میکند که ارتباط و پیوند باید در اولویت قرار گیرد و نباید به جدایی فکر کرد. شاعر در نهایت خود را بنده عشق معشوق میداند و از او میخواهد که در این راه او را به حال خود رها نکند و در نظر داشته باشد که لازم است به جانب سعادت و خوشبختی حرکت کرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مات خود را صنما مات مکن
بجز از لطف و مراعات مکن
خرده و بیادبیها که برفت
عفو کن هیچ مکافات مکن
وقت رحم است بکن کینه مکش
بنده را طعمه آفات مکن
به سر تو که جدایی مندیش
جز که پیوند و ملاقات مکن
خاک خود را به زمین برمگذار
منزلش جز به سماوات مکن
اولش جز به سوی خویش مکش
آخرش جز که سعادات مکن
آنچ خو کرد ز لطفت برسان
ترک تیمار و جرایات مکن
بنده اهل خرابات توایم
پشت ما را به خرابات مکن
ما که باشیم که گوییم مکن
چونک گفتیم ممارات مکن