صبحدم شد زود برخیز ای جوان
رخت بربند و برس در کاروان
در این شعر، شاعر از جوان میخواهد که صبح زود از خواب برخیزد و به کاروان بپیوندد؛ زیرا خواب و غفلت او باعث ضرر میشود. او تأکید میکند که عمر را نباید در معصیت و کارهای بیهوده از دست داد تا هرگز پیر نشود. شاعر به جوان میآموزد که نفس شوم خود را کنترل کند تا زیباییها به او نزدیک شوند. وقتی انسان نفس خود را کنترل کند، میتواند به درجات بالای معنوی برسد. او همچنین بر اهمیت نماز و روزه تأکید میکند و میگوید که اگر انسان پاک باشد و از کبر دوری کند، در دنیا و آخرت مورد قبول خواهد بود. اگر کسی با شاعری مانند شمس تبریزی همراه شود، باید با شوق و عشق از او ستایش کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
صبحدم شد زود برخیز ای جوان
رخت بربند و برس در کاروان
کاروان رفت و تو غافل خفتهای
در زیانی در زیانی در زیان
عمر را ضایع مکن در معصیت
تا تر و تازه بمانی جاودان
نفس شومت را بکش کان دیو توست
تا ز جیبت سر برآرد حوریان
چون بکشتی نفس شومت را یقین
پای نه بر بام هفتم آسمان
چون نماز و روزهات مقبول شد
پهلوانی پهلوانی پهلوان
پاک باش و خاک این درگاه باش
کبر کم کن در سماع عاشقان
گر سماع عاشقان را منکری
حشر گردی در قیامت با سگان
گر غلام شمس تبریزی شدی
نعره زن کالحمد لک یا مستعان