ای خدا این وصل را هجران مکن
سرخوشان عشق را نالان مکن
در این شعر، شاعر از خدا درخواست میکند که جدایی و هجران را برای عاشقان به وجود نیاورد و آنها را در غم و ناله نگذارد. او میخواهد که باغ جان انسانها سرسبز و شاداب باقی بماند و خزان بر دلها سایه نیفکند. شاعر از خدا میخواهد که بر زندگی مردم ظلم و ستم نرساند و آنها را سرگردان نکند. همچنین به خدا تذکر میدهد که نباید خوشیهای این عاشقان را به هم بزند و مانع از شادی آنها شود. او تأکید میکند که جدایی و هجران، تلخترین حس در این دنیا است و از خدا میخواهد که هیچ کاری که منجر به این جدایی و تلخی شود، انجام ندهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای خدا این وصل را هجران مکن
سرخوشان عشق را نالان مکن
باغ جان را تازه و سرسبز دار
قصد این مستان و این بستان مکن
چون خزان بر شاخ و برگ دل مزن
خلق را مسکین و سرگردان مکن
بر درختی کآشیان مرغ توست
شاخ مشکن مرغ را پران مکن
جمع و شمع خویش را برهم مزن
دشمنان را کور کن شادان مکن
گرچه دزدان خصم روز روشنند
آنچ میخواهد دل ایشان مکن
کعبه اقبال این حلقه است و بس
کعبه امید را ویران مکن
این طناب خیمه را برهم مزن
خیمه توست آخر ای سلطان مکن
نیست در عالم ز هجران تلختر
هرچه خواهی کن ولیکن آن مکن