فقر را در خواب دیدم دوش من
گشتم از خوبی او بیهوش من
شاعر در این شعر، فقر را به عنوان یک زیبایی و حالتی مثبت توصیف میکند. او از تجربهی خواب دربارهی فقر صحبت میکند که او را شگفتزده و مدهوش کرده است. زیبایی و لطافت فقر او را تحت تأثیر قرار داده و تا صبح، در این حالت افسون شده باقی مانده است. شاعر فقر را مانند سنگ قیمتی و با رنگی زیبا میبیند که او را به لباسهای فاخر در میآورد. او به صدای عاشقان و نوشیدنیهای خوشمزه اشاره میکند و حلقهای از افرادی را که تحت تأثیر فقر هستند، تصویر میکند. همچنین، او در نور فقر نشانههایی از جان را مشاهده میکند و از شور و حال درونی خود میگوید، در حالی که صدای آسمان را در هیجان وصف میکند. به طور کلی، شاعر نقش فقر را به عنوان یک قوهای زیبا و مثبت در زندگی خود بررسی میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
فقر را در خواب دیدم دوش من
گشتم از خوبی او بیهوش من
از جمال و از کمال لطف فقر
تا سحرگه بودهام مدهوش من
فقر را دیدم مثال کان لعل
تا ز رنگش گشتم اطلس پوش من
بس شنیدم های و هوی عاشقان
بس شنیدم بانگ نوشانوش من
حلقهای دیدم همه سرمست فقر
حلقه او دیدم اندر گوش من
بس بدیدم نقشها در نور فقر
بس بدیدم نقش جان در روش من
از میان جان ما صد جوش خاست
چون بدیدم بحر را در جوش من
صد هزاران نعره میزد آسمان
ای غلام همچنان چاووش من