ای ز هجران تو مردن طرب و راحت من
مرگ بر من شده بیتو مثل شهد و لبن
این شعر به احساس عمیق جدایی و بیتابی عشق اشاره دارد. شاعر از درد و رنج ناشی از دوری محبوب مینالد و مرگ بدون او را همچون شهد شیرین میداند. او به طبیعی بودن نیاز به آب و وطن اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه موجودات زنده بدون ارتباط با اصل خود دچار ضعف و ناتوانی میشوند. همچنین، در انتها از عارفانی صحبت میکند که در نور و معرفت پنهانند و از آنجا که درک عمیق از وجود و حقیقت دارند، میتوانند بر دشواریها غلبه کنند. شاعر نشان میدهد که حتی اگر در ظاهر خاموش شود، در درون خود غمی بزرگ دارد که نمیتواند پنهان کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای ز هجران تو مردن طرب و راحت من
مرگ بر من شده بیتو مثل شهد و لبن
میتپد ماهی بیآب بر آن ریگ خشن
تا جدا گردد آن جان نزارش ز بدن
آب تلخی شده بر جانوران آب حیات
شکر خشک بر ایشان بتر از گور و کفن
نیست بازی کشش جزو به اصل کل خویش
چند پیغامبر بگریست پی حب وطن
کودکی کاو نشناسد وطن و مولد خویش
دایه خواهد چه ستنبول مر او را چه یمن
شد چراگاه ستاره سوی مرعای فلک
حیوان خاک پرستد مثل سرو و سمن
من از این ناله اگر چه که دهان میبندم
نتوان در شکم آب فروبست دهن
نفس چغز ز آب است نه از باد هوا
بحریان را هله این باشد معهوده و فن
عارفانی که نهانند در آن قلزم نور
دمشان جمله ز نوری است ظلامات شکن
قلم و لوح چو این جا برسیدیم شکست
شکند کوه چو آگه شود از رب منن