به خدا گل ز تو آموخت شکر خندیدن
به خدا که ز تو آموخت کمر بندیدن
این شعر به زیبایی از تاثیرات خداوند و زیبایی زندگی سخن میگوید. شاعر به خدا اشاره میکند که از او آموخته است چگونه شکرگزاری کند و بخندد. همچنین اشاره دارد که چرخ فلک، که نمادی از سرنوشت و گردش روزگار است، به او نشان داده که چگونه باید با مشکلات زندگی کنار بیاید. شاعر در گفتگو با نی و ماه نو به حالتی از درد و فراق اشاره میکند و میپرسد که چرا نی چنین ناله میکند و چرا ماه نو در حال گداز است. نی پاسخ میدهد که ناله کردن جزء سرنوشت اوست و ماه نو توضیح میدهد که کاهش، در واقع راهی برای دستیابی به بالندگی و رشد است. شاعر با استناد به چرخههای طبیعی و قوانین زندگی، به این نتیجه میرسد که در کمبود و کاستن نیز فایدهای نهفته است و نباید از بلا و درد گریزاند. در نهایت، او به خمی درونی اشاره میکند که از کمان خداوند نشأت میگیرد و میگوید که هنر و زیبایی در کمیت و سادگی بیشتر نمایان میشود. به طور کلی، شعر به روابط متقابل میان خدا، انسان و طبیعت پرداخته و بر اهمیت پذیرش و رشد در مواجهه با چالشهای زندگی تاکید دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به خدا گل ز تو آموخت شکر خندیدن
به خدا که ز تو آموخت کمر بندیدن
به خدا چرخ همان دید که من دیدستم
ور نه دیدی ز چه بودیش به سر گردیدن
گفتم ای نی تو چنین زار چرا می نالی
گفت خوردم دم او شرط بود نالیدن
گفتم ای ماه نو این جمله گداز تو ز چیست
گفت کاهش دهدم فایده بالیدن
فایده زفت شدن در کمی و کاستن است
از پی خرج بود مکسبهها ورزیدن
پر پروانه پی درک تف شمع بود
چونک آن یافت نخواهد پر و دریازیدن
در فنا جلوه شود فایده هستیها
پس نباید ز بلا گریه و درچغزیدن
پس خمش باش همیخور ز کمانهاش خدنگ
چون هنر در کمیت خواهد افزاییدن