اینک آن انجم روشن که فلک چاکرشان
اینک آن پردگیانی که خرد چادرشان
این شعر به توصیف افرادی میپردازد که دارای صفات عالی و خاصی هستند. شاعر از بیداری و شعور این افراد سخن میگوید و اشاره میکند که نگاه اول آنها میتواند جهانی را زنده کند. شبها شاعر تحت تأثیر آتش عشق آنها قرار گرفته و همچون میخی بر درگاه آنها با شادی و سرور نعره میزند. او به بو و عطر وجود این افراد اشاره میکند و میگوید که دل و جانش از بوی خوش آنها سرشار است. شاعر همچنین به پیوند و ارتباط عمیق بین موجودات زنده و طبیعت اشاره کرده و یادآور میشود که همهی موجودات در دریاچهای بزرگ غرقاند، و در نهایت میپرسد که یک مگس از شکر آنها چه مقدار میتواند بخورد، به نوعی نشاندهندهی عظمت و فراوانی عشق و مهر آنهاست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اینک آن انجم روشن که فلک چاکرشان
اینک آن پردگیانی که خرد چادرشان
همچو اندیشه به هر سینه بود مسکنشان
همچو خورشید به هر خانه فتد لشکرشان
نظر اولشان زنده کند عالم را
در نظر هیچ نگنجد نظر دیگرشان
ای بسا شب که من از آتششان همچو سپند
بودهام نعره زنان رقص کنان بر درشان
گر تو بو می نبری بوی کن اجزای مرا
بو گرفتهست دل و جان من از عنبرشان
ور تو بس خشک دماغی به تو بو می نرسد
سر بنه تا برسد بر تو دماغ ترشان
خود چه باشد تر و خشک حیوانی و نبات
مه نبات و حیوان و مه زمین مادرشان
همه عالم به یکی قطره دریا غرقند
چه قدر خورد تواند مگس از شکرشان