جان حیوان که ندیده است به جز کاه و عطن
شد ز تبدیل خدا لایق گلزار فطن
این متن شعری است که به توصیف زیباییهای بهار و تأثیرات آن بر زندگی موجودات میپردازد. شاعر از تحولاتی که بهار به همراه دارد، صحبت میکند، از زنده شدن جغد تا شیرین شدن طعم طعامها به واسطه بوی خوش. همچنین، عواطف و شور و نشاطی که در دل انسانها به وجود میآورد را توصیف میکند. در ادامه، شاعر به نقش خدا در این تحولات و زیباییها اشاره میکند و نمادهایی چون جبرئیل، باد و درختان مریم را به تصویر میکشد. در نهایت، شاعر با اشاره به شمس تبریز و نورانی بودن او، به عشق و جمال الهی اشاره میکند. کل اثر به نوعی تجلی عشق، زیبایی و ارتباط موجودات با قهرمانان معنوی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
جان حیوان که ندیده است به جز کاه و عطن
شد ز تبدیل خدا لایق گلزار فطن
نوبهاری است خدا را جز از این فصل بهار
که در او مرده نماند وثنی و نه وثن
ز نسیمش شود آن جغد به از باز سپید
بهتر از شیر شود از دم او ماده زغن
زنده گشتند و پی شکر دهان بگشادند
بوسهها مست شدند از طرب بوی دهن
دست دستان صبا لخلخه را شورانید
تا بیاموخت به طفلان چمن خلق حسن
جبرئیل است مگر باد و درختان مریم
دست بازی نگر آن سان که کند شوهر و زن
ابر چون دید که در زیر تتق خوبانند
برفشانید نثار گهر و در عدن
چون گل سرخ گریبان ز طرب بدرانید
وقت آن شد که به یعقوب رسد پیراهن
چون عقیق یمنی لب دلبر خندید
بوی رحمان به محمد رسد از سوی یمن
چند گفتیم پراکنده دل آرام نیافت
جز بدان جعد پراکنده آن خوب زمن
شمس تبریز برآ تیغ بزن چون خورشید
تیغ خورشید دهد نور به جان چو مجن