هله نیم مست گشتم قدحی دگر مدد کن
چو حریف نیک داری تو به ترک نیک و بد کن
در این شعر شاعر از حالت مستی و شادابی خود میگوید و از دوست خود میخواهد که در این حال به او کمک کند. او به جای غصه خوردن برای مسائل دنیا و دیگران، به لذتهای زندگی و زیباییهای عشق توجه کند. شاعر از خوردن شیرینی و شکر صحبت میکند و به عشق و زیبایی یار خود میبالد. او توصیه میکند که به زندگی و جشن و نشاط بپردازند و از قید و بندهای دنیا رهایی یابند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که در دنیای شادابی و عاشقانه، باید به خود و به لذتهای زندگی توجه کرد و از غصهها دوری جست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هله نیم مست گشتم قدحی دگر مدد کن
چو حریف نیک داری تو به ترک نیک و بد کن
منگر که کیست گریان ز جفا و کیست عریان
نه وصی آدمی تو بنشین و کار خود کن
نظری به سوی می کن به نوای چنگ و نی کن
نظری دگر به سوی رخ یار سروقد کن
شکرت چو آرزو شد ز لب شکرفروشش
چو عباس دبس زودتر ز شکرفروش کدکن
نه که کودکم که میلم به مویز و جوز باشد
تو مویز و جوز خود را بستان در آن سبد کن
شکر خوش تبرزد که هزار جان به ارزد
حسد ار کنی تو باری پی آن شکر حسد کن
به بت شکرفشان شو ز لبش شکرستان شو
جهت قران ماهش چو منجمان رصد کن
چو رسید ماه روزه نه ز کاسه گو نه کوزه
پس از این نشاط و مستی ز صراحی ابد کن
به سماع و طوی بنشین به میان کوی بنشین
که کسی خورت نبیند طرب از می احد کن
چو عروس جان ز مستی برسد به کوی هستی
خورشش از این طبق ده تتقش هم از خرد کن
ز سخن ملول گشتی که کسیت نیست محرم
سبک آینه بیان را تو بگیر و در نمد کن