به خدا میل ندارم نه به چرب و نه به شیرین
نه بدان کیسه پرزر نه بدین کاسه زرین
در این شعر، شاعر به نوعی از بیمیلی و بینیازی از دنیا و تمایلات دنیوی اشاره میکند. او نه به ثروت و نه به نعمتهای ظاهری علاقه دارد و بیشتر به جود و بخشش خداوند و قدرت مطلق او توجه دارد. شاعر بیان میکند که عشق الهی او را به صحنهای میکشاند که همه موجودات از سر مستی در برابر آن سجده میکنند و در این حالت، انسانها به دور از حسد و کینه با یکدیگر کنار میآیند. در نهایت، شاعر به چالشی در خوردن یا بخشیدن اشاره میکند و از معشوق خود که نماد الهی است میخواهد نظرش را درباره این موضوع بیان کند. این شعر در پیوند با عشق الهی و بینیازی از دنیا و مادیات است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به خدا میل ندارم نه به چرب و نه به شیرین
نه بدان کیسه پرزر نه بدین کاسه زرین
بکشی اهل زمین را به فلک بانگ زند مه
که زهی جود و سماحت عجبا قدرت و تمکین
چو خیال تو بتابد چو مه چارده بر من
بگزد ساعد و اصبع ز حسد زهره و پروین
هله المنه لله که بدین ملک رسیدم
همه حق بود که می گفت مرا عشق تو پیشین
چو مرا بر سر پا دید به سر کرد اشارت
که رسید آنچ تو خواهی هله ایمن شو و بنشین
همه خلق از سر مستی ز طرب سجده کنانش
بره و گرگ به هم خوش نه حسد در دل و نی کین
نشناسند ز مستی ره ده از ره خانه
نشناسند که مردیم عجب یا گل رنگین
قدح اندر کف و خیره چه کنم من عجب این را
بخورم یا که ببخشم تو بگو ای شه شیرین
تو بخور چه بود بخشش هله که دور تو آمد
هله خوردم هله خوردم چو منم پیش تو تعیین
تو خور این باده عرشی که اگر یک قدح از وی
بنهی بر کف مرده بدهد پاسخ تلقین