ای دل من در هوایت همچو آب و ماهیان
ماهی جانم بمیرد گر بگردی یک زمان
این شعر به زیبایی و عمق عشق و دلتنگی میپردازد. شاعر احساسات عاشقانهاش را با تشبیهاتی چون آب و ماهی بیان میکند و به این نکته اشاره میکند که ماهی، که به آب وابسته است، نمیتواند بدون آن تاب بیاورد. همچنین، عاشقان نیز نمیتوانند فراق معشوق را تحمل کنند. شاعر با بیان اینکه بیجمال معشوق، زندگیاش زندانی است، نشان میدهد که عشق و زیبایی معشوق برای او اهمیت حیاتی دارد. او به شدت از نبود معشوق رنج میبرد و حتی قطره خون دل خود را به جهانی بزرگتر تشبیه میکند. او در حالت مستی از عشق، توانایی تشخیص اشیاء را از دست داده و به چالشهای عاشقانهاش اشاره میکند. در نهایت، شاعر خود را در وضعیتی میبیند که عشق او را میان ایمان و کفر قرار داده و از ناتوانی در بیان احساساتش به شدت رنج میبرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای دل من در هوایت همچو آب و ماهیان
ماهی جانم بمیرد گر بگردی یک زمان
ماهیان را صبر نبود یک زمان بیرون آب
عاشقان را صبر نبود در فراق دلستان
جان ماهی آب باشد صبر بیجان چون بود
چونک بیجان صبر نبود چون بود بیجان جان
هر دو عالم بیجمالت مر مرا زندان بود
آب حیوان در فراقت گر خورم دارد زیان
این نگارستان عالم پرنشان و نقش توست
لیک جای تو نگیرد کو نشان کو بینشان
قطره خون دلم را چون جهانی کردهای
تا ز حیرانی ندانم قطرهای را از جهان
بر دهان من به دست خویش بنهادی قدح
تا ز سرمستی ندانم من قدح را از دهان
من کی باشم از زمین تا آسمان مستان پرند
کز شراب تو ندانند از زمین تا آسمان
صد شبان چون من سپرده گوسفند خود به گرگ
گوسفندان را چه کردی با کی گویم کو شبان
در بیان آرم نیایی ور نهان دارم بتر
درنگنجی از بزرگی در جهان و در نهان
گر نهان را می شناسم از جهان در عاشقی
مؤمن عشقم مخوان و کافرم خوان ای فلان