ساقیا چون مست گشتی خویش را بر من بزن
ذکر فردا نسیه باشد نسیه را گردن بزن
در این شعر، شاعر از ساقی میخواهد تا در حال مستی، به خود و خوشیهای زندگی توجه کند و از یادآوری آینده بپرهیزد. او به دل میگوید که باید از لذتهای حال استفاده کند و به شادی و عیش بپردازد. شاعر به تأکید بر لذایذ این دنیا و انکار نگرانیها میپردازد و دعوت به شادی و جشن میکند. با اشاره به طبیعت و تغییرات بهاری، او از مخاطب میخواهد که از خوشیهای زندگی بهرهبرداری کند و به زندگی رنگ و رونق بدهد. در نهایت، شعر به هنرمندی و خوشلباسی نیز اشاره دارد و از خیاط میخواهد که برای شادی و زیبایی خلق کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ساقیا چون مست گشتی خویش را بر من بزن
ذکر فردا نسیه باشد نسیه را گردن بزن
سال سال ماست و طالع طالع زهرهست و ماه
ای دل این عیش و طرب حدی ندارد تن بزن
تا درون سنگ و آهن تابش و شادی رسید
گر تو را باور نیاید سنگ بر آهن بزن
بنگر اندر میزبان و در رخش شادی ببین
بر سر این خوان نشین و کاسه در روغن بزن
عقل زیرک را برآر و پهلوی شادی نشان
جان روشن را سبک بر باده روشن بزن
شاخهها سرمست و رقصانند از باد بهار
ای سمن مستی کن و ای سرو بر سوسن بزن
جامههای سبز ببریدند بر دکان غیب
خیز ای خیاط بنشین بر دکان سوزن بزن