هست ما را هر زمانی از نگار راستین
لقمهای اندر دهان و دیگری در آستین
این شعر به توصیف حال و هوای عاشقانه و درونی شاعر میپردازد. شاعر از دو حالت متضاد صحبت میکند؛ از یک سو عاشق به زیباییها و خوبیهای معشوق (نگار راستین) توجه دارد و از سوی دیگر، احساس کمبود و فراق را در خود تجربه میکند. معشوق همچون خورشیدی است که گاهی پنهان میشود و این پنهان شدن برای عاشق دشوار است. همچنین شاعر به این نکته اشاره دارد که خوبیها همیشه مورد توجه و تمنا هستند و معشوق نیز همواره در جستجوی زیباییهای جدید است. در نهایت، شاعر با ذکر نام شمس تبریز به عمق ارتباط خود با معشوق و تأثیر او بر دلش اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هست ما را هر زمانی از نگار راستین
لقمهای اندر دهان و دیگری در آستین
این حد خوبی نباشد ای خدایا چیست این
هیچ سروی این ندارد خوش قد و بالا است این
این چنین خورشید پیدا چونک پنهان می شود
او چنین پنهان ز عالم از برای ماست این
جمع خواهد آن بت و تنهاروان خود دیگرند
هر کجا خوبی بود او طالب غوغاست این
شمس تبریز ار چه جانی گر چو جان پنهان شوی
بر دلم تهمت نشیند کز کجا برخاست این