بوی آن باغ و بهار و گلبن رعناست این
بوی آن یار جهان آرای جان افزاست این
این شعر به توصیف زیباییهای طبیعی و عشق الهی پرداخته است. شاعر از بوی بهار، باغ و گلها صحبت میکند و آن را به وجود محبوب و معشوقش نسبت میدهد. وی به ویژگیهای خاص خورشید و آفتاب اشاره میکند که چهرهها را روشن و زندگی را پرچم دارد. همچنین اشاره میشود که بعد از سالها، زیبایی یوسف مانند دوباره به دنیا آمده است و این زیبایی حیرتانگیز است. شاعر به موضوع عشق و رابطه با خداوند میپردازد و از نیروهای سپید و پناهی که عشق به انسان میدهد، میگوید. در پایان، از خوشصدایی یاد میکند که به دلها میرسد و چگونگی درک این معانی را میطلبد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بوی آن باغ و بهار و گلبن رعناست این
بوی آن یار جهان آرای جان افزاست این
این چنین بویی کز او اجزای عالم مست شد
از زمین نبود مگر از جانب بالا است این
اختران گویند از بالا که این خورشید چیست
ماهیان گویند در دریا که چه غوغاست این
آفتابش رویها را می کند چون آفتاب
رشک جان ماه سیم افشان خوش سیماست این
بعد چندین سال حسن یوسفی واپس رسید
این چه حسن و خوبی است این حیرت حور است این
این عجب خضری است ساقی گشته از آب حیات
کوه قاف نادر است و نادره عنقاست این
شعله انافتحنا مشرق و مغرب گرفت
قره العین و حیات جان مولاناست این
این چه می پوشی مپوشان ظاهر و مطلق بگو
سنجق نصرالله و اسپاه شاه ماست این
این امان هر دو عالم وین پناه هر دو کون
دستگیر روز سخت و کافل فرداست این
چرخ را چرخی دگر آموخت پرآشوب و شور
این چه عشق است ای خداوند و عجب سوداست این
ای خوش آوازی که آوازت به هر دل می رسد
شرح کن این را که گوهرهای آن دریاست این