کاشکی از غیر تو آگه نبودی جان من
خود ندانستی به جز تو جان معنی دان من
این شعر بیانگر عمق احساس عشق و وابستگی شاعر به معشوقش است. شاعر ابراز میکند که فقط باید به معشوقش فکر کند و از چیزهای دیگر بیخبر باشد. او به زوال خود اشاره میکند و اینکه دیدن غیر از معشوقش برایش دردناک است. اشعار به زیباییهای معشوق و نیازمندی شدید شاعر به او پرداخته و نشان میدهد که این عشق، جانش را نازک کرده و به او این احساس را میدهد که بدون معشوقش هیچ چیز ندارد. شاعر همچنین به یک نوع درد عمیق از دوری و نبودن معشوق اشاره دارد و میگوید که هر لحظه از دوری او برایش دشوار است. در کل، این شعر تصویری زیبا و احساسی از عشق و وابستگی عمیق به معشوق را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کاشکی از غیر تو آگه نبودی جان من
خود ندانستی به جز تو جان معنی دان من
تا نه ردی کردمی و نی تردد نی قبول
بودمی بیدام و بیخاشاک در عمان من
غیر رویت هر چه بینم نور چشمم کم شود
هر کسی را ره مده ای پرده مژگان من
سخت نازک گشت جانم از لطافتهای عشق
دل نخواهم جان نخواهم آن من کو آن من
همچو ابرم روترش از غیرت شیرین خویش
روی همچون آفتابت بس بود برهان من
رو مگردان یک زمان از من که تا از درد تو
چرخ را بر هم نسوزد دود آتشدان من
تا خموشم من ز گلزار تو ریحان می برم
چون بنالم عطر گیرد عالم از ریحان من
من که باشم مر تو را من آنک تو نامم نهی
تو کی باشی مر مرا سلطان من سلطان من
چون بپوشد جعد تو روی تو را ره گم کنم
جعد تو کفر من آمد روی تو ایمان من
ای به جان من تو از افغان من نزدیکتر
یا فغانم از تو آید یا توی افغان من