چون ببینی آفتاب از روی دلبر یاد کن
چون ببینی ابر را از اشک چاکر یاد کن
در این شعر، شاعر با استفاده از تصاویر طبیعی و فضایی، احساسات درونی خود را بیان میکند. او از خواننده میخواهد که در هنگام دیدن آفتاب، ابر، ماه و دیگر پدیدههای آسمانی، یاد او را در دل داشته باشد. شاعر در این تصاویر، به بیان غم و دلتنگی خود از جدایی و هجرت میپردازد و از معشوقهاش یاد میکند. او همچنین به سرگردانی و تنهایی خود اشاره میکند و از درد و رنجی که در دل دارد سخن به میان میآورد. در نهایت، او از دیگران میخواهد که در مواجهه با دنیای سخت و خشک، به یاد او و احساساتش بیفتند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چون ببینی آفتاب از روی دلبر یاد کن
چون ببینی ابر را از اشک چاکر یاد کن
چون ببینی ماه نو را همچو من بگداخته
از برای جان خود زین جان لاغر یاد کن
درنگر در آسمان وین چرخ سرگردان ببین
حال سرگردان این بیپا و بیسر یاد کن
چون جهان تاریک بینی از سپاه زنگ شب
از اسیران شب هجران کافر یاد کن
چون ببینی نسر طایر بر فلک بر آتشین
ز آتش مرغ دل سوزیده شهپر یاد کن
چون ببینی بر فلک مریخ خون آشام را
چشم مریخی خون آشام پرشر یاد کن
لب ببند و خشک آر و هر چه بینی خشک و تر
در لب و چشمم نگر زان خشک و زین تر یاد کن