غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۴۱

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

مهره‌ای از جان ربودم بی‌دهان و بی‌دهان

گر رقیب او بداند گو بدان و گو بدان

۲

سر او را نقش کردم نقش کردم نقش کرد

هر که خواهد گو بخوان و گو بخوان و گو بخوان

۳

پیش منکر می شدم من نیستم من نیستم

هستم اکنون در میان و در میان و در میان

۴

گر تو گویی کو درستی کو درستی کو گواه

در شکست من بیان و صد بیان و صد بیان

۵

اشک چشمم بس گواه و بس گواه و بس گواه

رنگ رویم بس نشان و بس نشان و بس نشان

۶

نک نشان لاله رویی لاله رویی لاله‌ای

بر رخ من زعفران و زعفران و زعفران

۷

جز صلاح الدین نداند این سخن را این سخن

من غلام زیرکان و زیرکان و زیرکان

بازگشت به سروده‌های مولانا