مهرهای از جان ربودم بیدهان و بیدهان
گر رقیب او بداند گو بدان و گو بدان
در این شعر، شاعر از وقوع یک عشق و جاذبه عمیق صحبت میکند. او به گونهای رمزآلود از محبت خود سخن میگوید و از تاثیر آن بر خود و دیگران یاد میکند. او به تصویرسازی احساسات و نشانهها پرداخته و حضور خود و رقیب را در این رابطه به صورت نمادین به تصویر میکشد. در نهایت، شاعر به بیان پاسخی به منکران و تردید کنندگان میپردازد و نشان میدهد که عشق و احساساتش زنده و واقعی است، با اشاره به نشانههایی مانند اشک و رنگ رخساره که گواهی بر این عشق هستند. او خود را در این عشق زیرک و آگاه میداند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مهرهای از جان ربودم بیدهان و بیدهان
گر رقیب او بداند گو بدان و گو بدان
سر او را نقش کردم نقش کردم نقش کرد
هر که خواهد گو بخوان و گو بخوان و گو بخوان
پیش منکر می شدم من نیستم من نیستم
هستم اکنون در میان و در میان و در میان
گر تو گویی کو درستی کو درستی کو گواه
در شکست من بیان و صد بیان و صد بیان
اشک چشمم بس گواه و بس گواه و بس گواه
رنگ رویم بس نشان و بس نشان و بس نشان
نک نشان لاله رویی لاله رویی لالهای
بر رخ من زعفران و زعفران و زعفران
جز صلاح الدین نداند این سخن را این سخن
من غلام زیرکان و زیرکان و زیرکان