می پرد این مرغ دیگر در جنان عاشقان
سوی عنقا می کشاند استخوان عاشقان
شاعر در این اشعار به توصیف حال و هوای عاشقان و روحیه غم و شوق آنها میپردازد. او از پرواز مرغی که نماد روح عاشق است صحبت میکند که به بهشت عاشقان میرود و به عشق و فراق اشاره میکند. از استخوانهای عاشقانی که جان خود را دادهاند و حرمت آنها یاد میکند. همچنین گوشهچشمی به مرگ دارد و بیان میکند که حتی پس از مرگ، عشق ماندگار است و در زندگانی و مرگ عاشقان جلوهگری میکند. شاعر از زیباییها و عمق عشق سخن میگوید و به حسرتها و شگفتیهای سرشار از احساس عاشقان اشاره میکند. در نهایت، او به عشق و غیرت عاشقان ارادت میورزد و خواستار بیان بیشتر از داستانهای عاشقانه است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
می پرد این مرغ دیگر در جنان عاشقان
سوی عنقا می کشاند استخوان عاشقان
ای دریغا چشم بودی تا بدیدی در هوا
تا روان دیدی روان گشته روان عاشقان
اشتران سربریده پای بالا می نهند
اشتر باسر مجو در کاروان عاشقان
آن جنازه برپریدی گر نگفتی غیرتش
بی نشان رو بینشان رو بینشان عاشقان
چون به گورستان درآید استخوان عاشقی
صد نواله پیچد از وی میرخوان عاشقان
ذره ذره دف زدی و کف زدی در عرس او
گر روا بودی شدن پیدا نهان عاشقان
چون تن عاشق درآید همچو گنجی در زمین
صد دریچه برگشاید آسمان عاشقان
در کفن پیچید بینید ای عزیزان کوه قاف
چشم بند است این عجب یا امتحان عاشقان
خرمن گل بود و شد از مرگ شاخ زعفران
صد گلستان بیش ارزد زعفران عاشقان
ای رسول غیرت مردان دهانم را مگیر
تا دو سه نکته بگویم از زبان عاشقان