برخیز و صبوح را برنجان
ای روی تو آفتاب رخشان
این شعر به دعوت به بیداری و تحرک اشاره دارد و به زیبایی و روشنی آفتاب و نقش آن در زندگی انسانها پرداخته است. شاعر به جانها اشاره میکند که از خواب غفلت بیدار شوند و به دنیای معنوی و شهری خود برگردند. او از مرغان رمیده میخواهد که به پرواز درآیند و به دنبال آرزوها و هدفها باشند. همچنین، به عقل و توجه به آن اشاره میکند که نباید از افکار واهی دور شود. در نهایت، شاعر از خداوند میخواهد که او را از کنگرههای شهر بخواند و راهی را نمایان کند که باعث بیداری و حرکت میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
برخیز و صبوح را برنجان
ای روی تو آفتاب رخشان
جانها که ز راه نو رسیدند
بر مایده قدیم بنشان
جانها که پرید دوش در خواب
در عالم غیب شد پریشان
هر جان به ولایتی و شهری
آواره شدند چون غریبان
مرغان رمیده را فرازآر
حراقه بزن صفیر برخوان
هرچ آوردند از ره آورد
بیخود کنشان و جمله بستان
زیرا هر گل که برگ دارد
او بر نخورد از این گلستان
عقلی باید ز عقل بیزار
خوش نیست قلاوزی زحیران
جغد است قلاوز و همه راه
در هر قدمی هزار ویران
ای باز خدا درآ به آواز
از کنگرههای شهر سلطان
این راه بزن که اندر این راه
خفت اشتر و مست شد شتربان