ای دوست عتاب را رها کن
تدبیر دوای درد ما کن
در این شعر، شاعر از دوست خود میخواهد که از قهر و ناراحتی پرهیز کند و به درمان دردهایشان بپردازد. او درخواست میکند که دوستش هرگز از آنها جدا نشود و کمک کند تا از غم و بلا رهایی یابند. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که افکار منفی مانند دزد به دل او حمله کردهاند و از دوست میخواهد که با شادی و محبت آن را از بین ببرد و وفاداری را در دنیای ناپایدار برقرار کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای دوست عتاب را رها کن
تدبیر دوای درد ما کن
ای دوست جدا مشو تو از ما
ما را ز بلا و غم جدا کن
اندیشه چو دزد در دل افتاد
مستم کن و دزد را فنا کن
شادی ز میان غم برانگیز
در عالم بیوفا وفا کن