بازآمد آستین فشانان
آن دشمن جان و عقل و ایمان
این متن به نوعی از آمدن دشمنی اشاره دارد که عقل و ایمان را به خطر میاندازد و موجب ویرانیها و فتنهها میشود. شاعر به این موضوع میپردازد که چگونه این دشمن، خانهها و دکانها را غارت کرده و باعث حیرت و سرگشتگی مردم شده است. او بر این نکته تأکید میکند که عقل و جان انسانها در معرض تهدید قرار دارد و باید به دنبال عقل و زندگی واقعی بود. در ادامه، شاعر به این نتیجه میرسد که اگر انسانها به درستی رفتار کنند و عدالت را برقرار سازند، میتوانند از ویرانیها فاصله بگیرند و به آرامش برسند. در نهایت، او بر اهمیت عمل و گوش دادن به حکمتی که در قرآن وجود دارد تأکید میکند و بیان میکند که باید در وسط واقعیتها قرار داشت تا بتوان به درستی عمل کرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بازآمد آستین فشانان
آن دشمن جان و عقل و ایمان
غارتگر صد هزار خانه
ویران کن صد هزار دکان
شورنده صد هزار فتنه
حیرتگه صد هزار حیران
آن دایه عقل و آفت عقل
آن مونس جان و دشمن جان
او عقل سبک کجا رباید
عقلی خواهد چو عقل لقمان
او جان خسیس کی پذیرد
جانی خواهد چو بحر عمان
آمد که خراج ده بیاور
گفتم که چه ده دهی است ویران
طوفان تو شهرها شکست است
یک ده چه زند میان طوفان
گفتا ویران مقام گنج است
ویرانه ماست ای مسلمان
ویرانه به ما ده و برون رو
تشنیع مزن مگو پریشان
ویرانه ز توست چون تو رفتی
معمور شود به عدل سلطان
حیلت مکن و مگو که رفتم
اندر پس در مباش پنهان
چون مرده بساز خویشتن را
تا زنده شوی به روح انسان
گفتی که تو در میان نباشی
آن گفت تو هست عین قرآن
کاری که کنی تو در میان نی
آن کرده حق بود یقین دان
باقی غزل به سر بگوییم
نتوان گفتن به پیش خامان
خاموش که صد هزار فرق است
از گفت زبان و نور فرقان