دیر آمدهای مرو شتابان
ای رفتن تو چو رفتن جان
این شعر به موضوعاتی مانند آمدن و رفتن، عشق، و حال انسان پرداخته است. شاعر با بیان تأخیر در آمدن و شتاب در رفتن، به اهمیت وجود معشوق در زندگی اشاره میکند. او به این نکته اشاره میکند که وجود عشق مانند نور آفتاب است که در دل شب نیز میتواند وجود داشته باشد. همچنین، شاعر به تمایز میان انواع مرغها و تلاشهای مختلف در زندگی اشاره کرده و از قضاوت دیگران درباره خود صحبت میکند. در کل، شعر ترکیبی از احساسات عاطفی و تفکر عمیق در مورد زندگی و رابطههاست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دیر آمدهای مرو شتابان
ای رفتن تو چو رفتن جان
دیر آمدن و شتاب رفتن
آیین گل است در گلستان
گفتی چونی چنانک ماهی
افتاده میان ریگ سوزان
چون باشد شهر شهریارا
بی دولت داد و عدل سلطان
من بیتو نیم ولیک خواهم
آن باتویی که هست پنهان
شب پرتو آفتاب هم هست
خاصه به تموز گرم و تفسان
قانع نشود به گرمی او
جز خفاشی ز بیم مرغان
گرمی خواهند و روشنی هم
مرغان که معودند با آن
ما وصف دو جنس مرغ گفتیم
بنگر ز کدامی ای غزل خوان