فرود آ تو ز مرکب بار میبین
وجودت را تو پود و تار میبین
این شعر به توصیف حالت و احساسات عاشقانه و دوری از معشوق میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری شاعرانه به توصیف وجود خود و چگونگی ارتباطش با معشوق میپردازد. او بیان میکند که در غیبت محبوبش، وجودش را خالی و پر از خار میبیند و عشق به او را همچون آتشی درونش حس میکند. شاعر از احساسات زار عاشقان و سختیهای آنها در فقدان معشوق سخن میگوید و به جستجوی راهی برای وصال اشاره میکند. در نهایت، او به لطف خداوند و زیباییهای عشق اشاره کرده و از فراز و نشیبهای آن سخن میگوید و به مخاطب توصیه میکند که از نشانهها و لطافتهای عشق غافل نشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
فرود آ تو ز مرکب بار میبین
وجودت را تو پود و تار میبین
هر آن گلزار کاندر هجر ماندهست
سراسر جان او پرخار میبین
چو جمله راههای وصل را بست
رخان عاشقان را زار میبین
چو سررشته اشارتهاش دیدی
بر آن رشته برو گلزار میبین
ز جانها جوق جوق از آتش او
فغان لابهکنان مکثار میبین
بزن تو چنگ در قانون شرطش
سماع دلکش اوتار میبین
به پیش ماجرای صدق آن شه
سرافکنده همه اخیار میبین
میان کودکان مکتب او
چه کوه و بحر از احبار میبین
چو بیمیلی کند آن خدمت مه
چو مه سرگشته و دوار میبین
چو روی از منبرش برتافت جانی
درآویزان ورا بر دار میبین
اگر چه کار و باری بینی او را
ولی نسبت به شه بیکار میبین
خیالش دید جانم گفت آخر
به هجرت میخورم من نار میبین
بگفتا که عنایت بر فزون است
ولیکن دیدن ناچار میبین
اگر تو عاقلی گندم چو دیدی
ز سنبلها نه از انبار میبین
دلت انبار و لطفم اصل سنبل
اشارت بشنو و بسیار میبین
خداوند شمس دین را گر ببینی
به غیب اندر رو و ازهار میبین
شود دیده گذاره سوی بیسو
در او انوار در انوار میبین