اگر خواهی مرا می در هوا کن
وگر سیری ز من رفتم رها کن
این شعر به استفاده از تصورات و استعارههای عاشقانه و شورانگیز پرداخته است. شاعر از معشوق خود میخواهد که اگر او را میخواهد، او را در دل و خیال خود بلند کند و اگر نه، او را رها کند. او به عدم قناعت خود اشاره میکند و به معشوق میگوید که حتی یک جام شراب هم او را قانع نمیکند. شاعر از زیباییهای زندگی و عشق سخن میگوید و از معشوق میخواهد که در نوازش و عشق ورزی با او همراهی کند. در نهایت، شاعر به یکتایی عشق و زیبایی آن اشاره میکند و بر این باور است که عشق واقعی بینظیر و منحصر به فرد است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اگر خواهی مرا می در هوا کن
وگر سیری ز من رفتم رها کن
نیم قانع به یک جام و به صد جام
دوساله پیش تو دارم قضا کن
بده می گر ننوشم بر سرم ریز
وگر نیکو نگفتم ماجرا کن
من از قندم مرا گویی ترش شو
تو ماشی را بگیر و لوبیا کن
سر خم را به کهگل هین مبندا
دل خم را برآور دلگشا کن
مرا چون نی درآوردی به ناله
چو چنگم خوش بساز و بانوا کن
اگر چه می زنی سیلیم چون دف
که آوازی خوشی داری صدا کن
چو دف تسلیم کردم روی خود را
بزن سیلی و رویم را قفا کن
همیزاید ز دف و کف یک آواز
اگر یک نیست از همشان جدا کن
حریف آن لبی ای نی شب و روز
یکی بوسه پی ما اقتضا کن
تو بوسه بارهای و جمله خواری
نگیری پند اگر گویم سخا کن
شدی ای نی شکر ز افسون آن لب
ز لب ای نیشکر رو شکرها کن
نه شکر است این نوای خوش که داری
نوای شکرین داری ادا کن
خموش از ذکر نی می باش یکتا
که نی گوید که یکتا را دو تا کن