بیا ساقی می ما را بگردان
بدان می این قضاها را بگردان
این شعر از مولاناست و خواستههای شاعر را از ساقی بیان میکند. او میخواهد که ساقی، می را برایش بچرخاند و به او بنوشاند تا بتواند از قضا و قدر فراتر برود و به دنیای بالاتر برسد. شاعر از زمین و دنیای پر از غبار رنج میبرد و به دنبال تصفیه روح و آرامش میگردد. او ابراز میکند که اگر در حال مستی دلش کژ میرود، باید دل را به راه راست هدایت کند. در نهایت، او درخواست میکند که شرابی به او بدهند که در آن جا نگیرد و بتواند آزادانه نوش جان کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بیا ساقی می ما را بگردان
بدان می این قضاها را بگردان
قضا خواهی که از بالا بگردد
شراب پاک بالا را بگردان
زمینی خود که باشد با غبارش
زمین و چرخ و دریا را بگردان
نیندیشم دگر زین خورده سودا
بیا دریای سودا را بگردان
اگر من محرم ساغر نباشم
مرا لا گیر و الا را بگردان
اگر کژ رفت این دلها ز مستی
دل بیدست و بیپا را بگردان
شرابی ده که اندر جا نگنجم
چو فرمودی مرا جا را بگردان