تو نقد قلب را از زر برون کن
وگر گوید زرم زوتر برون کن
این شعر به نقد و بررسی قلب و احساسات انسان میپردازد. شاعر از خواننده میخواهد که قلب را از زهر و آلودگی بیرون بیاورد و به جای آن جمال و زیبایی را در دل جا دهد. او تاکید میکند که دشمنان و بدخواهان مانند سیل هستند و باید از زندگی کنار گذاشته شوند. شاعر همچنین به این نکته اشاره دارد که باید از چیزهای بیارزش و خیانتکار فاصله گرفت و در عوض عشق و معانی عمیق را در زندگی گنجاند. در نهایت، او از نفرین بر افرادی که از شمس تبریزی دور هستند سخن میگوید و میخواهد که آنها را به عنوان انسان حساب نکنند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تو نقد قلب را از زر برون کن
وگر گوید زرم زوتر برون کن
که بیگانه چو سیلاب است دشمن
ز بامش تو بران وز در برون کن
مگسها را ز غیرت ای برادر
از این بزم پر از شکر برون کن
دو چشم خاین نامحرمان را
از آن زیب و جمال فر برون کن
اگر کر نشنود آواز آن چنگ
اگر تانی کری از کر برون کن
چو مستان شیشه اندر دست دارند
دلی کو هست چون مرمر برون کن
نران راه معنی عاشقانند
نر شهوت بود چون خر برون کن
بریزیدست شهوت پر و بالش
از این مرغان نیکو پر برون کن
چو بنده شمس تبریزی نباشد
تو او را آدمی مشمر برون کن