اگر تو عاشقی غم را رها کن
عروسی بین و ماتم را رها کن
این متن شعری از مولاناست که به عشق و رهایی از غم و مشکلات اشاره دارد. شاعر میگوید اگر عاشق هستی، باید از غم و ماتم رها شوی و به سمت عشق و آزادی بروی. او به تصاویر مختلفی اشاره میکند که خود را از بندهای مختلف آزاد کنیم، مانند آدم که باید توبه کند و به بهشت برود، یا عیسی که باید از بار سنگین آزاد شود. همچنین، او به انسانها توصیه میکند که به عشق واقعی بپردازند و از ناامیدیها و چیزهای بیارزش رها شوند. در نهایت، شاعر به سرچشمه عشق و نور اشاره میکند و از شنوندگان میخواهد تا از تاریکیها و محدودیتها فاصله بگیرند و به سوی روشنایی و آگاهی بروند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اگر تو عاشقی غم را رها کن
عروسی بین و ماتم را رها کن
تو دریا باش و کشتی را برانداز
تو عالم باش و عالم را رها کن
چو آدم توبه کن وارو به جنت
چه و زندان آدم را رها کن
برآ بر چرخ چون عیسی مریم
خر عیسی مریم را رها کن
وگر در عشق یوسف کف بریدی
همو را گیر و مرهم را رها کن
وگر بیدار کردت زلف درهم
خیال و خواب درهم را رها کن
نفخت فیه من روحی رسیدهست
غم بیش و غم کم را رها کن
مسلم کن دل از هستی مسلم
امید نامسلم را رها کن
بگیر ای شیرزاده خوی شیران
سگان نامعلم را رها کن
حریصان را جگرخون بین و گرگین
گر و ناسور محکم را رها کن
بر آن آرد تو را حرص چو آزر
که ابراهیم ادهم را رها کن
خمش زان نوع کوته کن سخن را
که الله گو اعلم را رها کن
چو طالع گشت شمس الدین تبریز
جهان تنگ مظلم را رها کن