نشاید از تو چندین جور کردن
نشاید خون مظلومان به گردن
در این شعر، شاعر به نارضایتی از ظلم و ستم میپردازد و میگوید که زندگی برای او به خاطر عشق و محبت به معشوق با ارزش است. او از درد و رنج ناشی از جدایی و عشق ناراضی است و به تمنا و آرزوی وصال به محبوبش اشاره میکند. احساساتش به گونهای است که از صبرشبریده و دلش میخواهد به آسمانها برود و از این زندان رهایی یابد. در مجموع، استفاده از تصاویری چون شمع و آتش استعارهای از عشق و سوختن در آن است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نشاید از تو چندین جور کردن
نشاید خون مظلومان به گردن
مرا بهر تو باید زندگانی
وگر نی سهل دارم جان سپردن
از آن روزی که نام تو شنیدم
شدم عاجز من از شبها شمردن
روا باشد که از چون تو کریمی
نصیب من بود افسوس خوردن
خداوندا از آن خوشتر چه باشد
بدیدن روی تو پیش تو مردن
مثال شمع شد خونم در آتش
ز دل جوشیدن و بر رخ فسردن
در این زندان مرا کند است دندان
از این صبر و از این دندان فشردن
از این خانه شدم من سیر وقت است
به بام آسمانها رخت بردن