گر زانک ملولی ز من ای فتنه حوران
این سلسله بگذار و کسی را بمشوران
این شعر به وضوح از عشق و زیبایی سخن میگوید. شاعر از "فتنه حوران" و درد ناشی از غم و دوری مینویسد و از کسی میخواهد که دیگران را نصیحت نکند. او به نقل از دیدگاه کوران، یعنی افرادی که از حقیقت بازماندهاند، اشاره میکند و میگوید که عشق او را حیران کرده و او در تلاش است تا در زندگی خود معنایی بیابد. همچنین، به شکل تأثیرگذار به توجه به وجود عشق و قدرت آن در زندگی اشاره میکند و از شمسالدین تبریزی به عنوان منبع تابش و روشنایی یاد میکند. در کل، این شعر تنهایی، عشق، و تلاش برای یافتن حقیقت را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر زانک ملولی ز من ای فتنه حوران
این سلسله بگذار و کسی را بمشوران
در کوچه کوران تو یکی روز گذشتی
افتاد دو صد خارش در دیده کوران
در خواب نمودی تو شبی قامت خود را
بر سرو بیفزود ز تو قد قصوران
ای آنک تو را جنبش این عشق نبودهست
حیران شده بر جای تو چون تازه حضوران
از لحن عرابی چو شتر بادیه کوبد
زین لحن چه بیگانهای ای کم ز ستوران
عشقا تو سلیمان و سماع است سپاهت
رفتند به سوراخ خود از بیم تو موران
شمس الحق تبریز چو خورشید برآید
زیرا که ز خورشید بود جامه عوران