صد گوش نوم باز شد از راز شنودن
بی بوددهنده نتوان زادن و بودن
در این شعر، شاعر به راز شنیدن و وجود عشق اشاره میکند. او با استفاده از تشبیهات مختلف، زیبایی بهار و حس عشق را به تصویر میکشد. شاعر به لطافت روابط عاطفی و خالصانه اشاره میکند و تأکید دارد که عشق حقیقی باید از افکار نادرست و خرافات پاک شود. همچنین، او به جلوههای زیبایی و عشق به معشوق اشاره میکند و خواهان ظهور عشق و جمال است. در نهایت، او به تأثیرات عمیق عشق و احساسات بر جان انسانها اشاره دارد و از اهمیت آن در زندگی سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
صد گوش نوم باز شد از راز شنودن
بی بوددهنده نتوان زادن و بودن
استودن تو باد بهار آمد و من باغ
خوش حامله می گردد اجزا ز ستودن
بر همدگر افتادن مستان چه لطیف است
وز همدگر آن جام وفا را بربودن
ای آنک به عشق رخ تو واجب و حق است
آیینه دل را ز خرافات زدودن
آواز صفیر تو شنیدیم و فریضه است
این هدهد جان را گره از پای گشودن
تا چند در این ابر نهان باشد آن ماه
جانها به لب آمد هله وقت است نمودن
ای گلشن روی تو ز دی ایمن و فارغ
وی سنبل ابروی تو ایمن ز درودن
ساقی چو توی کفر بُوَد بودنِ هشیار
وان شب که توی ماه حرام است غنودن
چون آمد پیراهن خوش بوی تو یوسف
بس بارد و سرد است کنون لخلخه سودن
گفتم که ببوسم کف پای تو مرا گفت
آن جسم بود کش بتوانند بسودن
پس تا شه ما گوید کو راست مسلم
پر کردن افهام و بر افهام فزودن