هر شب که بود قاعده سفره نهادن
ما را ز خیال تو بود روزه گشادن
این شعر به توصیف حالاتی از عشق و محبت میپردازد. شاعر به این نکته اشاره دارد که هر شب، با یاد معشوقش روزه خود را باز میکند و این لطف و رحمت معشوق برای او مانند معجزهای است. او میگوید که اگر عشق و خیال محبوب در دلش باشد، باید با شجاعت به سوی عشق رفت و در آن غوطهور شد. همچنین، شاعر بر این باور است که زندگی برای او فقط به خوردن و نوشیدن نیست، بلکه باید با عشق زندگی کرد و از آتش عشق شاداب شد. در نهایت، او کار حیوانات را ناپسند میداند و تأکید میکند که زندگی باید عمیقتر از زنده بودن فیزیکی باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر شب که بود قاعده سفره نهادن
ما را ز خیال تو بود روزه گشادن
ای لطف تو را قاعده بر روزه گشایان
مانند مسیحا ز فلک مایده دادن
چون قوت دل از مطبخ سودای تو باشد
باید به میان رفتن و در لوت فتادن
ما را هم از آن آتش دل آب حیات است
بر آتش دل شاد بسوزیم چو لادن
کار حیوان است نه کار دل و جان است
در خاک بپوسیدن و از خاک بزادن