در زیر نقاب شب این زنگیکان را بین
با زنگیکان امشب در عشرت جان بنشین
این شعر به توصیف حال و هوای شب و عشق میپردازد. شاعر از زنگیکان (در هنگام شب) و حال سرمستی عشق صحبت میکند و به شادمانی و جذابیت عشق اشاره دارد. او به خواب رفتن دیگران و در عین حال بیداری و شادابی عاشقان میپردازد. شاعر اشاره میکند که عشق او را تسلیم کرده و از زلف محبوبش گرفتار شده است. سپس به پرسشهایی دربارهی زندگی و عشق و معانی آن میپردازد و در نهایت به شعلهور بودن عشق و زیباییهای آن تاکید میکند. شب و شعر به عنوان نمادهایی از جذبه و عشق در این اثر مشهود است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در زیر نقاب شب این زنگیکان را بین
با زنگیکان امشب در عشرت جان بنشین
خلقان همه خوش خفته عشاق درآشفته
اسرار به هم گفته شاباش زهی آیین
یاران بشوریده با جان بسوزیده
بگشاده دل و دیده در شاهد بیکابین
چون عشق تو رامم شد این عشق حرامم شد
چون زلف تو دامم شد شب گشت مرا مشکین
شد زنگی شب مستی دستی همگان دستی
در دیده هر هستی از دیده زنگی بین
آن چرخ فرومانده کآبش بنگرداند
این چرخ چه می داند کز چیست ورا تسکین
می گردد آن مسکین نی مهر در او نی کین
که کندن آن فرهاد از چیست جز از شیرین
شه هندوی بنگی را آن مایه شنگی را
آن خسرو زنگی را کرد حشری بر چین
شمعی تو برافروزی شمس الحق تبریزی
تا هندوی شب سوزی از روی چو صد پروین