من گوش کشان گشتم از لیلی و از مجنون
آن می کشدم زان سو وین می کشدم زین سون
شاعر در این شعر از کشمکشهای عاشقانه خود با لیلی و مجنون سخن میگوید. او در حال جستجو و حرکت است، در حالی که دو طرف او را به سوی خود میکشند. او با اشاره به چرخشهای زندگی و دردهای ناشی از عشق، ناله میکند. در لحظهای که بیهوش میشود، احساساتش را با تصاویری از شکوه و زیبایی شاهانه توصیف میکند. در نهایت، او آرزوی روزی را دارد که در آن، عشقش را در قالبی خالص و بدون قید و شرط تجربه کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
من گوش کشان گشتم از لیلی و از مجنون
آن می کشدم زان سو وین می کشدم زین سون
یک گوش به دست این یک گوش به دست آن
این می کشدم بالا وان می کشدم هامون
از دست کشاکش من وز چرخ پرآتش من
می گردم و می نالم چون چنبره گردون
آن لحظه که بیهوشم ز ایشان برهد گوشم
می غلطم چون شاهان در اطلس و در اکسون
من عاشق آن روزم می درم و می دوزم
بر خرقه بیچونی می زن تگلی بیچون