ای در غم بیهوده رو کم ترکوا برخوان
وی حرص تو افزوده رو کم ترکوا برخوان
این شعر به اشاره به بیهودهگیها و دغدغههای دنیاست. شاعر به "ترکوا" (رمز یا نشان) دعوت میکند که از غم و حرص بیهوده خود دست بردارد. او به تصورات نادرست و ظاهریات میپردازد و بیان میکند که زیباییها و دنیا فانی هستند و در نهایت همه چیز به مرگ ختم میشود. همچنین، به خرافات و دعواهای بیمعنی شیخها انتقاد میکند و به این نکته اشاره دارد که در زیر زیباییهای ظاهری، حقیقتی تلخ نهفته است. در نهایت، شاعر مخاطب را به تفکر و تامل دعوت میکند و از او میخواهد که به جای حرف زدن بیمورد، به عمق وجود و واقعیتها بپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای در غم بیهوده رو کم ترکوا برخوان
وی حرص تو افزوده رو کم ترکوا برخوان
از اسپک و از زینک پربادک و پرکینک
وز غصه بیالوده رو کم ترکوا برخوان
در روده و سرگینی باد هوس و کینی
ای غافل آلوده رو کم ترکوا برخوان
ای شیخ پر از دعوی وی صورت بیمعنی
نابوده و بنموده رو کم ترکوا برخوان
منگر که شه و میری بنگر که همیمیری
در زیر یکی توده رو کم ترکوا برخوان
آن نازک و آن مشتک آن ما و من زشتک
پوسیده و فرسوده رو کم ترکوا برخوان
رخ بر رخ زیبایان کم نه بنگر پایان
رخسار تو فرسوده رو کم ترکوا برخوان
گر باغ و سرا داری با مرگ چه پا داری
در گور گل اندوده رو کم ترکوا برخوان
رفتند جهان داران خون خواره و عیاران
بر خلق نبخشوده رو کم ترکوا برخوان
تابوت کسان دیده وز دور بخندیده
وان چشم تو نگشوده رو کم ترکوا برخوان
بس کن ز سخن گویی از گفت چه می جویی
ای بادبپیموده رو کم ترکوا برخوان