چون چنگ شدم جانا آن چنگ تو دروا کن
صد جان به عوض بستان وان شیوه تو با ما کن
غزل مورد نظر شعری از مولاناست که در آن به عشق و عشقورزی اشاره میشود. شاعر از محبوب خود میخواهد که با نوازشهای محبتآمیزش، جان او را زنده کند و به او زندگی و معنای تازهای ببخشد. او به عشق عیسی و مریم اشاره میکند و خواهان همنوازی و همدلی در این مسیر است. شاعر به شور و شوق رندان و دیوانگان پرداخته و طلب میکند که در خانه دلش جایی برای عشق باز کند و از زهد خود دست بردارد. همچنین اشاره به شمس تبریزی دارد و از او میخواهد که معنای زندگی را با بوسهای از عشق عطا کند. در کل، این شعر تجلی عشق، دیوانگی و شور و شوق در زندگی انسانی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چون چنگ شدم جانا آن چنگ تو دروا کن
صد جان به عوض بستان وان شیوه تو با ما کن
عیسی چو توی ما را همکاسه مریم کن
طنبور دل ما را هم ناله سرنا کن
دستی بنه ای چنگی بر نبض چنین پیری
وان خون دل زر را در ساغر صهبا کن
جمعیت رندان را بر شاهد نقدی زن
ور زهد سخن گوید تو وعده به فردا کن
دیوانه و مستی را خواهی که بشورانی
زنجیر خودم بنما وز دور تماشا کن
دیدم ز تو من نقشی بر کالبدی بسته
جان گفت علی الله گو دل گفت علالا کن
زان روز من مسکین بیعقل شدم بیدین
زان زلف خوش مشکین ما را تو چلیپا کن
زنار ببند ای دل در دیر بکن منزل
زان راهب پرحاصل یک بوسه تقاضا کن
در چهره مخدومی شمس الحق تبریزی
گر رغبت ما بینی این قصه غرا کن