ای قاعده مستان در همدگر افتادن
استیزه گری کردن در شور و شر افتادن
این شعر به بیان حالت عشق و مستی میپردازد و نشاندهندهی تجربههای عمیق و شورانگیز عشق است. شاعر به رابطه عاشق و معشوق اشاره میکند و بیان میکند که عشق چقدر در زندگی انسان تأثیرگذار است؛ بهطوری که عاشق با وجود تمامی دردها و رنجها، خود را تسلیم عشق میکند. گفته میشود که عاشق حتی از مست نیز پرآشوبتر و ناگزیرتر است. در این متن به تضادهای مختلف همچون درویش و گوهر، عشق و ناراحتی، و همچنین زیباییها و چالشهای دوستی و رابطهها اشاره میشود. در نهایت، شاعر بیان میکند که گاهی لازم است از برخی محدودیتها عبور کرد و در لحظات بحرانی به سمت عشق و زیبایی رفت، حتی اگر به شکست یا درد منجر شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای قاعده مستان در همدگر افتادن
استیزه گری کردن در شور و شر افتادن
عاشق بتر از مست است عاشق هم از آن دست است
گویم که چه باشد عشق در کان زر افتادن
زر خود چه بود عاشق سلطان سلاطین است
ایمن شدن از مردن وز تاج سر افتادن
درویش به دلق اندر و اندر بغلش گوهر
او ننگ چرا دارد از در به در افتادن
مست آمد دوش آن مه افکنده کمر در ره
آگه نبد از مستی او از کمر افتادن
گفتم که دلا برجه می بر کف جان برنه
کافتاد چنین وقتی وقت است درافتادن
با بلبل بستانی همدست شدن دستی
با طوطی روحانی اندر شکر افتادن
من بیدل و دل داده در راه تو افتاده
والله که نمیدانم جای دگر افتادن
گر جام تو بشکستم مستم صنما مستم
مستم مهل از دستم و اندر خطر افتادن
این قاعده نوزاد است وین رسم نو افتادهست
شیشه شکنی کردن در شیشه گر افتادن